بدوى آنها را به اين نتيجه رسانده است كه زندگى در اجتماع و تشكيلات اجتماعى و تشريفات و معتقدات دينى منشا و موجب تصور زمان مكان علت و عليت و ساير مبادى تصورى و تصديقى گرديده است و نيز همان تحقيقات توجه داده است به اينكه بر خلاف عقيده رائج و مختار عقل بشر از نظر منطقى در امكنه و ازمنه مختلف پيوسته متشابه و يكسان نبوده و نيست چنان كه مثلا مبدا عدم تناقض اختصاص به مردمانى دارد كه به درجه معينى از تكامل ذهنى نائل شده و در اجتماعات نسبتا پيشرفته زندگى مىكنند ولى در ميان اقوام بدوى وجود ندارد و براى افراد اين جماعات كه داراى عقايد خاصى هستند و مثلا از تتم بهره مىگيرند و ممكنست خود را در آن واحد مثلا هم انسان و هم كلاغ يا بزمجه بدانند تناقض محال نمىنمايد نه اينست كه در ذهن اين مردمان مبادى عقلى وجود نداشته باشد بلكه هست ولى غير از آن است كه در ذهن اعضاء اجتماعات مترقى است پس عقل و مبادى عقلى يكسان و ثابت در نفس انسان بوديعت گذاشته نشده بلكه چيزى است كه بتناسب نيازمندىها و مقتضيات زندگى اجتماعى و چگونگى تربيت آدمى بتدريج ساخته و پرداخته مىشود بنا بر اين هيچيك از نظريه هاى عقلى مذهبان و تجربى مذهبان به وجهيكه بيان كردهاند نمىتواند مورد قبول روانشناسى جديد باشد زيرا هر چند آنها در تحقيقات خود به راههاى مختلف مىروند و مقدمات گوناگون به كار مىبرند ولى سرانجام بيك مقصد و نتيجه مىرسند كه عبارت است از اعتقاد بوجود عقل و مبادى عقلى كه به صورت قطعى تكوين يافته است اين عقل را چنان كه ديديم اصحاب عقل ناشى از ساختمان طبيعى نفس انسان مىدانند و از اينرو معتقد به فطرى بودن مبادى اوليه و تقدم آنها بر حس و تجربه هستند و اصحاب تجربه آن را مؤخر بر حس و تجربه و مبادى را زاده و ساخته و پرداخته شده اينها مىپندارند تحقيقات دقيقى كه در يكى دو سده اخير در احوال و اخلاق مردمان بدوى و كودكان و ساير افراد انسان از نژادها و طبقات مختلف به عمل آمده حكما و روانشناسان معاصر را در اين عقيده متفق ساخته است كه اولا عقل و مبادى آن بتدريج و بتناسب با مقتضيات حياتى و خصوصيات زندگى اجتماعى و چگونگى ساختمان دماغى افراد انسان و با گذشتن از پيچ و خمها و قبول صورتهاى گوناگون تكون حاصل مىكند ثانيا چون هر يك از عوامل حياتى و اجتماعى و نفسانى بسوى همانندى بلكه وحدت و يگانگى مىگرايند عقل كه تحت تاثير آن عوامل است در تغييرات و تحولات خود همه جا و هميشه توجه به اصول كلى متشابه دارد و وصول به مبدا هويت را مقصد قرار مىدهد و از اينرو تفاهم افراد بشر را ممكن مىسازد ثالثا بنا بر اصول دوگانه فوق عقل هميشه
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٥