معرض نمايش گذاشتهاند بطور شگفت آور به اندازه اى با همديگر ضد و نقيض هستند كه در حقيقت نظامى از بى نظامى تشكيل دادهاند .
همين اندازه كه از رشته سخن ويژه اين مقاله دور نشويم به نتيجه منطقى اين سخن پرداخته و در موضوع سه اصل نامبرده عينيت ثبات استحاله اجتماع ضدين كه ديالكتيك نفى مىكند نكاتى را كه در مقاله هاى گذشته نيز روشن شده يادآورى مىكنيم .
اولا انتفاء عينيت كه دانشمند مادى مىگويد درست است ولى اين سخن را در مورد ماده خارجى و تركيبات وى مىتوان گفت نه در مورد علم و ادراك زيرا ما در مقاله 3 علم و ادراك بثبوت رسانيديم كه علم و ادراك خاصه تحول مادى را ندارند و هر صورت ادراكى از هر صورت ادراكى ديگر كاملا جدا مىباشد و غريزه دانش و انديشه سازى ما خود گواه اين نظر است و البته دانشمند ديالكتيك نيز همين غريزه انسانى را دارا است و هيچگاه وجدان دراك وى حاضر به پذيرفتن حقيقت سخن خودش نيست زيرا در همين بيان و تخاطب دلش مىخواهد كه عين مقصد خود را بما مخاطب خود برساند نه غير او را دلش مىخواهد كه ما عين مقصد او را بپذيريم نه غير او را وجدانش گواه است كه مطلبى را كه امروز تقرير مىكند همان است كه ديروز فهميده و همان است كه پريروز جزو مجهولات بود عينيت به طورى لزوم عمومى با مفاهيم دارد كه حتى سلب عينيت نيز بعينه اثبات عينيت است تامل شود و ثانيا ثبات را كه ديالكتيك نفى مىكند چنان كه در عينيت گفته شد در ماده درست مىباشد نه در صورت علميه تصورى يا تصديقى .
راستى اينان در قضاياى سپرى شده تاريخى و در بيوگرافى گذشتگان و پيشينيان چه مىپندارند آيا همه چيز براى انسان
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٠