و مثلا در مورد شكل اول قياس اقترانى مىگويد در مثال معروف هر انسان حيوان است و هر حيوان حساس است پس هر انسان حساس است وقتى اين شكل اين نتيجه را داده و انسان حساس خواهد بود كه انسان مهيتى جدا از ديگر مهيات داشته باشد و انسان انسان بماند و غير انسان نباشد و حال آنكه اين جور نيست و در غير اين دو مورد نيز نظير اين اشكالات را كردهاند و چنان كه روشن است همه آنها از تقرير سه اصل نامبرده كه ديالكتيك نفى مىنمايد سرچشمه مىگيرند .
پاسخ
ما اكنون به گفتگوى اساسى در اطراف سازمان تز آنتى تز سنتز نمىپردازيم و شرح كامل اجزاى اين نظريه تازه را به مقاله اى كه به خواست خداى يگانه بعنوان قوه و فعل خواهيم نگاشت موكول مىنمائيم .
ما در آنجا با روشن ساختن معناى حركت عمومى روشن خواهيم ساخت كه اين مسئله عينا مضمون همان تفسيرى است كه فلاسفه ديرگاهى است متعرض شده و حقيقت مطلق حركت را تقرير كردهاند كمال اول بالقوه چيزى كه بالقوه است يا اتحاد قوه و فعل در حركت و فرقى كه ميان اين دو تقرير و تفسير است اينست كه فلاسفه ماديت تحولى يك مطلب پخته را با بيان خام و نارس و نارسائى تقرير نمودهاند .
آرى داستان دراز تز آنتى تز سنتز همان يك جمله كوتاه اتحاد قوه و فعل در حركت مىباشد و راههاى دور و درازى كه فلاسفه مادى در اين وادى پيموده و ارمغانهاى تر و تازه و تازه ترى كه در هر بازگشت به همراه خودشان آورده و در پرده هاى مختلف در
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٩