با اين ترتيب ديگر موردى براى اصل ثبات و عينيت و امتناع اجتماع ضدين نمىماند دانشمندان مادى با اتكاء به اين نظريه پس از اين بيان اجمالى به يكى يكى از بديهيات و همچنين
شرح
مدت موقت نيز نمىتواند باقى بماند زيرا جريان و تغيير و حركت لاينقطع است و هيچ چيز در لحظه دوم آن نيست كه در لحظه اول بوده حقيقت اينست كه اگر براى فكر و ادراكات وجود متغير و گذران و سيال قائل شويم ناچار بايد امكان علم را منكر شويم و همه چيز را مجهول بدانيم و همان طورى كه در متن بيان شده بايد گفت همه چيز مجهول است و حتى خود اين قضيه كه همه چيز مجهول است نيز مجهول است .
از اين جهت است كه حكما از دير زمان دريافتهاند كه نحوه وجود ادراكات غير از نحوه وجود حركت و تغيير است ما در پاورقىهاى همين مقاله صفحه 41 40 گفتيم كه وجود مادى شاغل مكان و متغير در زمان خودش از خودش پنهان و محتجب است و ما كه اشياء مكانى و زمانى همه را در جاى خود و در مرتبه خود درك مىكنيم از آن جهت است كه ادراكات ما داراى ابعاد مكانى و زمانى نيستند و حتى خود حركت را كه هيچ جزء مفروضى از آن با جزء مفروض ديگر در زمان مجتمع نيستند از آن جهت مىتوانيم درك كنيم كه فكر ما مىتواند در ظرف خود بجزء متقدم و جزء متاخر جزء گذشته و جزء رونده احاطه پيدا كند و همه را همانطور كه هستند در جاى خود و در مرتبه خود در ظرف خويش بگنجاند و اگر فرضا افكار و ادراكات نيز وجود جمعى و احاطى نمىداشتند ادراك ميسر نبود .
از يك اشتباه جلوگيرى مىكنيم ما نمىخواهيم مانند بعضى از فلاسفه اروپا ادعا كنيم كه ادراك كردن مستلزم ساكن فرض كردن اشياء است بلكه بر عكس نظريه ما اينست كه ادراك و مطالعه حركت و تغيير واقعى اشياء از آن جهت براى ذهن ميسر است كه خود ذهن داراى وجهه ثابت و جمعى و احاطى است .
ج بين وجود و عدم و نفى و اثبات اختلافى نيست يك چيز ممكنست موجود باشد و در عين حال معدوم باشد يك قضيه ممكنست راست باشد و در عين حال دروغ باشد بين راست و دروغ و صحيح و غلط و نفى و اثبات اختلافى نيست ژرژ پوليستر مىگويد در نظر متافيزيسين موجودات و انعكاس آنها در مغز و ادراكات مسائل جداگانه اى هستند كه بايستى تكتك و پشت