شرقى به لشكر صلاح الدين حمله مىكردند و دستبرد مىزدند و باز مىگشتند .
هنگامى كه صلاح الدين سرگرم محاصره موصل بود ، به اتابك عز الدين مسعود - فرمانرواى موصل - خبر رسيد كه عز الدين زلفندار ، نايب او در قلعه موصل ، با صلاح الدين نامهنگارى مىكند .
به شنيدن اين خبر ، او را از صعود به قلعه باز داشت و بار ديگر از رأى و نظر مجاهد الدين قايماز پيروى كرد .
او مجاهد الدين قايماز را ، چنان كه پيش ازين گفتيم ، از كار بر كنار كرده و رانده بود ، ولى بار ديگر او را بر سر كار آورد و به صوابديد او كار كرد .
مجاهد الدين نيز كارها را سر و سامان بخشيد و آنچه را كه به تباهى افتاده بود اصلاح كرد . تا كار به صلح و سازش برگزار گرديد به نحوى كه ما اگر خدا بخواهد شرح خواهيم داد .
در آن گير و دار يك نفر بغدادى كه در موصل به سر مىبرد ، از شهر بيرون شد و به نزد صلاح الدين رفت و به او توصيه كرد كه آب دجله را از موصل به سوى ناحيه نينوى قطع كند .
به صلاح الدين گفت : « اگر آب دجله از موصل برگردد مردم
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
آنگاه مشك خود بر سر دست آورد و آبى را كه در ريشه درخت بود در آن ريخت و نوشيد و تشنگى خود را فرو نشاند .
سپس يك سال به آبيارى آن درخت پرداخت تا روئيد و قد كشيد . بعد بقيه ذيل در صفحه بعد