تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
از اين رو ، يكى از مملوكان وى كه نامش بكتمر و لقبش سيف الدين بود بر آن نواحى دست يافته بود و فرمان مىراند . صلاح الدين با اميران و وزيران خود درين باره به كنكاش پرداخت . آنان نظرهاى گوناگونى اظهار كردند . كسانى كه خواهان دست يافتن بر موصل بودند به دو اندرز مىدادند كه در جاى خود بماند و محاصره موصل را ادامه دهد . ولى كسانى كه از آزردن خاندان اتابك ، يعنى بازماندگان اتابك عماد الدين زنگى ، خوششان نمىآمد ، به او توصيه مىكردند كه از موصل برود . به او مىگفتند : « ولايت خلاط بزرگ‌تر و پهناورتر است و الآن صاحب و نگهبانى ندارد . اما موصل فرمانروائى دارد كه آن را حفظ مىكند و از آن دفاع مىنمايد . اگر ما آن جا را بگيريم ، كار اين جا و نواحى ديگرى غير از اين جا نيز آسان خواهد شد . » صلاح الدين مردد ماند كه كدام راه را برگزيند . اتفاقا در همان هنگام از سوى گروهى از مردم و بزرگان و سرداران خلاط به او نامه‌هائى رسيد كه او را به نزد خود فرا مىخواندند تا شهر را به وى واگذارند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : با اين تير و كمان روانه صحرا شد و به كمينگاهى رفت كه نزديك به چراگاه گورخران بود . در گوشه‌اى پنهان شد تا يك گورخر را با تير زد . تير او پيكر گورخر را بقيه ذيل در صفحه بعد