را با گروهى از بزرگان دولت خويش به نزد صلاح الدين فرستاد تا ازو درخواست صلح و سازش كنند .
اين عده به صلاح الدين وعده دادند كه با او همدستى كنند و در جنگها ، به وسيله لشكريان موصل او را يارى نمايند .
در برابر اين وعدهها ازو مىخواستند كه دست از سر مردم موصل بردارد و برگردد .
عز الدين مسعود ، فرمانرواى موصل ، آن زنان را بدين جهة پيش صلاح الدين فرستاده بود كه او و همه خاصان و نزديكان او گمان مىبردند كه آنان از صلاح الدين حتى اگر شام را هم بخواهند ، صلاح الدين درخواستشان را خواهد پذيرفت ، به ويژه از آن رو كه دختر سرور و ولىنعمت صلاح الدين ، يعنى دختر نور الدين محمود بن زنگى ، نيز همراهشان بود .
وقتى خانمها به سراپرده صلاح الدين رسيدند ، از ايشان پذيرائى كرد .
آنگاه ياران خود را فرا خواند و با ايشان به كنكاش پرداخت كه چه بايد بكند و چه بايد بگويد .
بيشتر ياران او توصيه كردند كه درخواست زنان را بپذيرد و با آنچه مىخواهند موافقت كند .
ولى فقيه عيسى و على بن احمد مشطوب - كه هر دو از شهر هكاريه ، از توابع موصل - بودند ، به او گفتند : « سرنوشت سرزمينى مثل موصل را به دست زنى نمىسپارند و عز الدين هم آنها را نفرستاده مگر به خاطر اينكه از نگهدارى شهر عاجز بوده است . »
صلاح الدين اين اظهار نظر را مطابق ميل خود يافت . از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣