تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
صلاح الدين كه اين نامه‌ها را دريافت كرد ، از موصل رفت . اما كسانى كه آن نامه‌ها را نوشته بودند ، جز مكر و فريب نظر ديگرى نداشتند . حقيقت امر اين بود كه شمس الدين پهلوان بن ايلدگز - فرمانرواى آذربايجان و همدان و ساير نقاط آن نواحى - آهنگ خلاط كرده بود تا آن سرزمين را از دست مردم آن بگيرد . او اندكى پيش از آن ، شاه ارمن را با وجود سالخوردگى ، داماد خود ساخته و يكى از دختران خود را به عقد وى در آورده بود تا اين رشته پيوند را وسيله‌اى براى دست يافتن بر خلاط و توابع آن قرار دهد . مردم خلاط وقتى شنيدند كه شمس الدين پهلوان به سوى خلاط حركت كرده ، آن نامه‌ها را به صلاح الدين نوشتند و او را براى واگذارى شهر فرا خواندند . قصدشان از اين كار آن بود كه به دست صلاح الدين ، پهلوان را دفع كنند و به دست پهلوان نيز صلاح الدين را از ميان بر دارند . و سر انجام ، شهر نيز در دست خودشان باقى بماند . صلاح الدين با سپاهيان خود از موصل حركت كرد . پيشاپيش سپاه نيز پسر عم خود ، ناصر الدين محمد بن
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : شكافت و از آن گذشت و به صخره‌اى خورد . ازين برخورد ، آتشى جهيد و كسعى گمان برد كه تيرش به خطا رفته است . بقيه ذيل در صفحه بعد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 29 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت