اين رو با بهانههايى كه پسنديدنى نبود ، عذر آورد و خانمها را نا اميد بر گرداند .
اما عز الدين مسعود ، فرمانرواى موصل ، آن خانمها را ازين جهة پيش صلاح الدين نفرستاده بود كه از نگهدارى موصل ناتوان است . بلكه ايشان را از آن رو گسيل داشته بود كه مىخواست فتنه جنگ را از راه بهترى فرو بنشاند .
وقتى زنان برگشتند صلاح الدين به سوى موصل روانه شد در حالى كه يقين داشت شهر را خواهد گرفت .
ولى كار بر خلاف اين بود .
صلاح الدين وقتى به موصل نزديك شد در يك فرسنگى شهر فرود آمد و اردو زد .
لشكريان او نيز در آن نواحى ، در ناحيه حلة المراقيه گسترش يافتند .
ميان دو لشكر در پيرامون باب العمادى زد و خورد و جنگ و گريزهائى صورت مىگرفت .
من در اين هنگام در موصل بودم و مىديدم كه مردم چگونه از جان و دل مبارزه مىكنند . علتش هم اين بود كه نسبت به صلاح - الدين ، به خاطر راندن آن خانمها ، خشم و كينه پيدا كرده بودند .
صلاح الدين وقتى چيزى را ديد كه حسابش را نكرده بود ، از راندن زنان پشيمان شد ، از كسعى هم پشيمانتر [ ( 1 ) ] زيرا هم به
هامش
[ ( 1 ) ] - كسع ( به ضم كاف و فتح سين ) : نام گروهى از تازيان يمن است و كسعى كسى را گويند كه منسوب بدان گروه باشد .
بقيه ذيل در صفحه بعد