مبارزات سرور اوليا عليه السلام با لشكر اشقياء
( 1 )
چو اين پاسخ شنيد آن شاه صفدر * مبارز خواست از آن قوم كافر
هزار و صد تن از تيغش در آن دم * شدند از دشت كين سوى جهنّم
فتاد از كار مرد و تيغ و باره * ز رزم شه همى جستند چاره
چو ديد آن بدگهر سردار گمراه * كه خون مىبارد از تيغ يد اللَّه
بگفت اى جنگيان برگزيده * چنين رزمآورى گردون نديده
به هم رزمى نبرد اين مظفّر * براى هيچ كس نبود ميسّر
بود زور نبى در بازوى او * دل حيدر بود ، در پهلوى او
نباشد چاره با اين شاه منصور * در اين هنگامه غير از جنگ جمهور
شدند آن قوم بيدين چار قسمت * به قصد قتل آن سلطان رحمت
به تيغ و تير و سنگ و نيزه جمله * به شاه انس و جان بردند حمله
هماى جان زهرا و پيمبر * عقاب آسا ز پيكان گشت پرتو
چو آن لشكر شكن سلطان بىيار * بديد آن كار ز آن قوم ستمكار
حسامش ريخت سر ز ابطال اعراب * چو تيغ حيدر اندر بدر و احزاب
شد از شمشير عشق لاابالى * ز گردان عرب آن دشت خالى
گر از آسا شد آن لشكر گريزان * همه از بيم تيغش اشك ريزان