تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦

مبارزات سرور اوليا عليه السلام با لشكر اشقياء

( 1 )
چو اين پاسخ شنيد آن شاه صفدر * مبارز خواست از آن قوم كافر هزار و صد تن از تيغش در آن دم * شدند از دشت كين سوى جهنّم فتاد از كار مرد و تيغ و باره * ز رزم شه همى جستند چاره چو ديد آن بدگهر سردار گمراه * كه خون مىبارد از تيغ يد اللَّه بگفت اى جنگيان برگزيده * چنين رزم‌آورى گردون نديده به هم رزمى نبرد اين مظفّر * براى هيچ كس نبود ميسّر بود زور نبى در بازوى او * دل حيدر بود ، در پهلوى او نباشد چاره با اين شاه منصور * در اين هنگامه غير از جنگ جمهور شدند آن قوم بيدين چار قسمت * به قصد قتل آن سلطان رحمت به تيغ و تير و سنگ و نيزه جمله * به شاه انس و جان بردند حمله هماى جان زهرا و پيمبر * عقاب آسا ز پيكان گشت پرتو چو آن لشكر شكن سلطان بىيار * بديد آن كار ز آن قوم ستمكار حسامش ريخت سر ز ابطال اعراب * چو تيغ حيدر اندر بدر و احزاب شد از شمشير عشق لاابالى * ز گردان عرب آن دشت خالى گر از آسا شد آن لشكر گريزان * همه از بيم تيغش اشك ريزان