تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
چو شد انجام اين جنگ جهان سوز * كه آمد سرخ رو ، ز اين پهنه امروز به پاسخ كشتهء عشق خداوند * چنين فرمود كاى فرزانه فرزند در اين صحرا و اين خرگاه بافرّ * نمانده جز من و تو ، مرد ديگر بگفت و شد به پا آن شاه بيكس * فغان شد از حرم بر چرخ اطلس كهن پيراهنى آن كسوت عشق * طلب فرمود از آن عصمت عشق مرا ز اين گفتگوى كهنه جامم * زبان لال است و خونين است خامه

آمدن جبرئيل به إمداد شاه جليل ( عليه السّلام )

شد از خرگه شه توحيد سيما * به نزديك براق برق‌پيما نشست از پشت زين آن شاه بىيار * امين وحى شد پيشش نمودار سلامى داد شاه كن فكان را * نماز آورد قبلهء انس و جان را بفرمودش كه اى پيك رسالت * چه آوردى ز درگاه جلالت ؟ بگو تا وقت نگذشته اى در * كه هستم شائق ديدار داور به‌گفت اى شهريار ملك هستى * تو خود آگاهى از بالا و پستى يكى لشكر فرستاده خداوند * به امداد تو اى عشق و هنرمند به سردارىّ منصور فرشته * كه اندر راه تو از خود گذشته بده فرمانم اى سلطان ديجور * كنم اين قوم را ناچيز و نابود
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 93 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي