تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
همانا رزم با كفو كريم است * كه دل در سينه‌اش از غم دو نيم است ز جا جنبيد آن درياى آهن * به قصد قتل آن تمثال ذو المن ستمكر كافرى زان جمع كفّار * روان شد سوى شه با تيغ خونخوار بهندى تيغ آن مردود گمراه * سر افسر بريد از نقش اللَّه بريده افسر ياقوتى از خون * بدور افكند آن داراى گردون
( 1 )
سوى خرگاه شد شاه مظفّر * طلب فرمود دستارى ز خواهر يكى دستار برد آن دل شكسته * به صد حسرت ، به نزد شاه خسته به سر بربست دستار آن شه فرد * دگر آهنگ جنگ قوم دون كرد سوى جنگ عدو آن شاه كرّار * روان گرديد چون حيدر دگر بار گريزان گشت آن لشكر ز ميدان * گروهى گشته جمعى زار و نالان به مركز باز شد سلطان ابرار * كه آسايد دمى از رزم و پيكار فلك سنگى فكند از دست دشمن * به پيشانى وجه اللَّه أحسن چو زد از كينه آن سنگ جفا را * شكست آئينهء ايزد نما را كه گلگون گشت روى عشق سرمد * چو در روز أحد روى محمّد بدامان كرامت خواست آن شاه * كه خون از چهره بزدايد به ناگاه دل روشن‌تر از خورشيد روشن * نمايان شد ز زير چرخ جوشن يكى الماس وش تيرى ز لشكر * گرفت اندر دل شه جاى تا پر
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 99 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي