تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
دمى ايستاد و با قوم ستمگر * نمود اتمام حجّت بار ديگر به‌فرمود اى گروه فتنه انگيز * خدا را هست فردا ، آتش تيز روا نبود كه در فرداى محشر * شود خصم شما دادار داور گوارا نامد آن وعظ و نصيحت * ابر آن كافران با فضيحت به يك بار آن گروه كفر آئين * بشوريدند يكسر بر شه دين خداوند سمند و تيغ و باره * نمود آهنگ خصم دون ، دوباره فراز آورد از دست خدائى * ميان جسم و جانشان شد جدائى گروهى جنگجو از هر كرانه * سوى خرگاه عصمت شد روانه به قصد غارت خانهء نبوت * برفتند آن گروه بىمروّت
( 1 )
شه غيرت نشان آن غيرة اللَّه * خروشيد از جگر با ناله و آه بگفت اى پيروان آل سفيان * كه خصميد اين زمان با حىّ سبحان چو نبود شرمى از روى پيمبر * نه ترسى از معاد و روز محشر شويد اى دشمنان پاك يزدان * به دنياى خود ، از آزاد مردان شما را هست با من ، رزم و پيكار * چه ميجوئيد از آل الله اطهار بگرديد از حرم اى حزب شيطان * مرا تا زندگى باشد به پايان چو اين فرمود شاه روز محشر * به لشكر بانك زد شمر بد اختر كه قصد شه كنيد اى قوم خونخوار * بگرديد از حريم شاه مختار