اگر نصر تو از ما گشته محبوس * بكش كيفر تو از اين قوم منحوس
ز بىيارىّ آن سلطان بىكس * فغان شد از حرم بر چرخ اطلس
دگر تيرى به شد پرّان ز لشكر * نهاد اندر دل شه داغ ديگر
شهادت ابو بكر بن حسن عليه السلام
به خون آغشت بو بكر حسن را * غمين گرداند شاه ذو المنن را
از آن يك تير مرغ روحش از تن * بدامان حسن بگرفت مسكن
آغاز آهنگ امام ( ع ) به سوى ميدان
چو ميدان شد تهى از ياور عشق * چو داور گشت يكتا داور عشق
به يك ساعت شد آن سلطان بىيار * چو حق تنها در آن دشت بلا بار
ز خون نوجوانان پهنهء كين * چو گلزار جنان گرديد رنگين
به درد آمد دل آن عشق بىباك * به سوى نوجوانان گشت صد چاك
شد آن گردون سرادق سوى خرگاه * بدورش حلقه زن شد لشكر آه
روان گرديد شاه برگزيده * به سوى خيمهء آن نو رسيده
همى پرسيد از احوال فرزند * بديدارش بدى بس آرزومند
پس از تيمار بيمار دل افكار * به شه شهزاده گفت اى شاه بىيار