تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
نظر بگشود چون فرزند حيدر * به تمثال خداى فرد داور زبان بگشود و لختى گفتگو كرد * حديث عشق با شه مو به مو كرد زبان عاشق و معشوق با هم * چه دانم من كه عشقم كرده درهم ؟ چو پا انداز معشوق گرامى * روان خويش كرد آن مير سامى شه احمد نشان حيدرى دم * ز جا برخاست با يك عالمى غم به عزم رزم آن قوم ستمكار * نشست در پشت زين ، آن شاه كرّار

شهادت شيرخوار حضرت على اصغر ( ع )

( 1 )
پس از قتل برادر آن شه جود * بيامد سوى خرگه بهر بدرود فرود آمد ز اسب آن عشق چالاك * در پرده‌سرا بنشست بر خاك به خواهر گفت كاى آرام جانم * بياور اصغر شيرين زبانم كه بينم روى آن پژمرده گل را * گل گل دستهء شاه رسل را بياوردند آن شيرين زبان را * كه قربانى شود شاه زمان را نشاند آن مظهر خلّاق ذو المنّ * گل پژمردهء خود ، روى دامن سرش بنهاد بر بازو كه رويش * ببوسد وارهد از آرزويش لب و رخساره‌اش ديد آن شه فرد * شده از تشنگى چون كهربا ، زرد نه مادر شير بودش ، نه پدر آب * نه بود آن طفل را از تشنگى تاب