تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

شهادت امير گردون اساس حضرت ابا الفضل العباس ( ع )

( 1 )
سوى خرگاه شد سالار با شاه * كه بدرود آورد با لشكر آه پس از بدرود اطفال جگر ريش * طلب كردند آب از ساقى خويش جواب ساقى لب تشنگان را * ندانم چون ندارم آن زبان را همى دانم كه آن لب تشنه ميراب * بداد آن كودكان را وعدهء آب شه بىلشكر و سالار بىيار * روان شد سوى ميدان بهر پيكار تو گفتى كربلا دشت حنين است * على عبّاس و پيغمبر حسين است ز جا شد كنده آن انبوه لشكر * نه سر پيدا ز پا نه پاى از سر همه آن لشكر جرّار خونخوار * فرارى شد ز دست شاه و سالار چو شد ميدان كين خالى ز لشكر * شه آب آفرين گفت اى برادر ! روان شو سوى آب اى نازنين يار * براى كودكان آبى به دست آر به سوى آب شد سقّاى محشر * به رزم اندر بدى سبط پيمبر به آب اندر شد آن ميراب هستى * چو سيل از كوهساران سوى پستى يم رحمت چو در نم شد شناور * خميد از پشت خنگ كوه‌پيكر كف كافيش پر بنمود از آب * كه سازد لعل خشك از آب ، سيراب به ياد تشنگان وادى غم * فراتش در نظر شد بحرى از سم
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 87 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي