شهادت امير گردون اساس حضرت ابا الفضل العباس ( ع )
( 1 )
سوى خرگاه شد سالار با شاه * كه بدرود آورد با لشكر آه
پس از بدرود اطفال جگر ريش * طلب كردند آب از ساقى خويش
جواب ساقى لب تشنگان را * ندانم چون ندارم آن زبان را
همى دانم كه آن لب تشنه ميراب * بداد آن كودكان را وعدهء آب
شه بىلشكر و سالار بىيار * روان شد سوى ميدان بهر پيكار
تو گفتى كربلا دشت حنين است * على عبّاس و پيغمبر حسين است
ز جا شد كنده آن انبوه لشكر * نه سر پيدا ز پا نه پاى از سر
همه آن لشكر جرّار خونخوار * فرارى شد ز دست شاه و سالار
چو شد ميدان كين خالى ز لشكر * شه آب آفرين گفت اى برادر !
روان شو سوى آب اى نازنين يار * براى كودكان آبى به دست آر
به سوى آب شد سقّاى محشر * به رزم اندر بدى سبط پيمبر
به آب اندر شد آن ميراب هستى * چو سيل از كوهساران سوى پستى
يم رحمت چو در نم شد شناور * خميد از پشت خنگ كوهپيكر
كف كافيش پر بنمود از آب * كه سازد لعل خشك از آب ، سيراب
به ياد تشنگان وادى غم * فراتش در نظر شد بحرى از سم