تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
پس از او جعفر آن شير هشيوار * به ميدان شد چو عمّ خويش طيّار شد از شمشير شبل شير يزدان * فراوان كشته از اولاد شيطان سپاهى را نمود از زين نگونسار * به تيغ تيز آن مير سپهدار ز بسيارىّ زخم تير و خنجر * ز زين افتاد شبل شير داور به جنّت شد به نزد مير طيّار * به زد پر تا بر سلطان كرّار چو عبد اللَّه و جعفر را ز ميدان * سوى باغ جنان بردند شادان بشد عثمان سوى ميدان پيكار * بكشت از دشمنان ، مردان بسيار چه إخوان دگر آن شير يزدان * روان فرمود جمعى سوى نيران همى افكند از كوفى سر و دست * همى بست و همى كشت و همى خست گرفت از دشمنان كين برادر * از آن پس داد در راه خدا سر فتاد از باره شبل شير يزدان * شد اندر دم به نزد باب و اخوان چو عبّاس آن سپهسالار عشّاق * بديد آن عهد و آن پيمان و ميثاق ز اخوان شد در آن دم سخت خوشنود * همى گفت آرزوى من همين بود كه پيش روى اين سلطان بىيار * ابا اعداى خود سازند پيكار ابا روى نكو اين نازنينان * شدند اندر بر شاه رسولان دگر ز اخوان شه هر كس كه بودى * تمنّاى جهاد از شه نمودى