شهادت برادران حضرت عبّاس ( عليهم السّلام )
چو عبّاس على آن شير يزدان * بديد آن حال و آن پيكار و ميدان
به إخوانى كه بودنش ز مادر * كه بد عبد الله و عثمان و جعفر
بفرمود آن شه حيدر شمايل * كه اى إخوان ميران قبايل
نمىبيند كاين مصداق طه * شده بىياور و بىيار و تنها
شما را نيست در اين دار فانى * نه فرزند و نه زن نه خانمانى
همانا سرخروئى نزد داور * به از دنيا و ما فيها است يكسر
پس از اندرز آن سالار هيجاء « 1 » * تكاور بر جهانيدند از جا
نخستين رفت عبد الله به ميدان * نبردى كرد همچو ، شير يزدان
بسان حيدر آن شير خداوند * ز تيغش شد بدوزخ لشكرى چند
شد از شمشير آن مير دلارا * فغان كوفيان بر عرش اعلا
تو گفتى حيدر آن سردار لاهوت * فرس رانده است در ميدان ناسوت
شد از سوز عطش و ز زخم بسيار * مر آن شهزاده را دست و دل از كار
ز كار افتاده مه پيكر پرندش * ز پا در شد فلكپيما سمندش
ز زين آمد نگون مير دلاور * به جنّت روى دامان پيمبر
هامش
( 1 ) - بيشه .