تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
مبارز خواست از آن قوم خونخوار * يكى ز اولاد ازرق شد به پيكار شد از شمشير آن شهزاده درهم * ز زين شد سرنگون ، سوى جهنّم سه ديگر آن لعين را بد برادر * برادرشان شد ندى سوى آذر ز برق تيغ شير بيشهء حق * نه ازرق ماند و نه اولاد ازرق عجب كردند قوم از سال خردش * از آن چالاكى و آن دست بردش على وار آن سوار دشت نارود * برآورد از دمار كوفيان گرد در آن هنگامه و غوغاى پيكار * عمر نامى ز لشكر شد پديدار به كف بودش يكى برّنده شمشير * شتابان شد سوى آن نوجوان شير به خسف آورد ماه منجلى را * به‌كشت آخر عمر سبط على را فتاد از زين امير هاشمى زاد * بزد از پردهء دل سخت فرياد كه اى فريادرس فرياد من رس * فدايت كردم اين دم داد من رس
( 1 )
صف دشمن دريد آن شاه ذو المنّ * بريد آن بد سير را دست از تن ز زين آمد نگون آن كفر مطلق * ز دست حق جدا ، دستش ز مرفق مدد ميخواست از آن قوم گمراه * كه برهانيدم از دست يد اللَّه گروهى بيشمر از هر كناره * به استخلاص او جستند چاره در آن هنگامه شد با خاك يكسان * تن قاسم به زير سمّ اسبان همى گويد حميد ابن مسلم * چو افتاد از هوا آن گرد مظلم
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 82 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي