تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
شه عشّاق را ديدم پياده * ببالين يتيم خود ستاده همى گويد دريغ اى جان شيرين * دريغ اى يادگار يار ديرين مرا خواندى به يارى اى جوان پور * نشد ياريم از بهر تو مقدور چو شد سوى جنان آن جان جانان * بماند اندر كف شه ، جسم بيجان جوان كشته را سلطان سرمد * بخوابانيد نزد شبه احمد

شهادت اولاد حضرت زينب ( سلام اللَّه عليها )

چو ديد آن هاجر آل پيمبر * خليل عشق را بىيار و ياور در آن وادى نبودش جز دو فرزند * نهاد اندر جگر داغ دو دلبند برادر را نمود آن شاه نسوان * دو اسماعيل قربانى به قربان ز بهر يارى فرزند خاتم * سوى ميدان شدند آن هر دو با هم نبيرهء حيدر و فرزند زهرا * چسان جنگ آورد با قوم أعدا بكشتند از گروه كينه بنياد * چنان تا دست و تيغ از كار افتاد دو پور نوجوان را دست زهرا * ربود از خاك ميدان بىمحابا چو مادر ديد نعش آن دو فرزند * بگفتا از شما راضى ، خداوند !