شه عشّاق را ديدم پياده * ببالين يتيم خود ستاده
همى گويد دريغ اى جان شيرين * دريغ اى يادگار يار ديرين
مرا خواندى به يارى اى جوان پور * نشد ياريم از بهر تو مقدور
چو شد سوى جنان آن جان جانان * بماند اندر كف شه ، جسم بيجان
جوان كشته را سلطان سرمد * بخوابانيد نزد شبه احمد
شهادت اولاد حضرت زينب ( سلام اللَّه عليها )
چو ديد آن هاجر آل پيمبر * خليل عشق را بىيار و ياور
در آن وادى نبودش جز دو فرزند * نهاد اندر جگر داغ دو دلبند
برادر را نمود آن شاه نسوان * دو اسماعيل قربانى به قربان
ز بهر يارى فرزند خاتم * سوى ميدان شدند آن هر دو با هم
نبيرهء حيدر و فرزند زهرا * چسان جنگ آورد با قوم أعدا
بكشتند از گروه كينه بنياد * چنان تا دست و تيغ از كار افتاد
دو پور نوجوان را دست زهرا * ربود از خاك ميدان بىمحابا
چو مادر ديد نعش آن دو فرزند * بگفتا از شما راضى ، خداوند !