تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
چنان زد صيحه ، ليلاى جگر خون * كه عقل ما سوى گرديد مجنون هنوزم بود دل ز اين ماجرا گم * كه از سوك دگر شد در تلاطم

شهادت حضرت قاسم بن حسن ( عليه السّلام )

( 1 )
يكى درّ يتيم از رشتهء عشق * برآمد تا كه گردد كشتهء عشق به چرخ دلبرى بد اوّلين ماه * به ملك عشق بابش دوّمين شاه جهان ناديده و نايافته كام * فرشته عشق بود و قاسمش نام بعم گفت اى شه دين حيدر جنگ * مرا دل گشته از جور جهان ، تنگ شد ستم از جفا و جور دشمن * فراخاى جهان چون چشم سوزن بده فرمانم اى سلطان سرمد * كه گردم همركاب شبه احمد به دو فرمود با چشم پر أختر * چو باشى يادگارم از برادر مشو راضى تو اى شمشاد قامت * كه از مرگت عيان بينم قيامت به عجز و لابه و نيكو بيانى * يتيم آسا به صد شيرين زبانى به خاك پاى آن شه سود رخسار * به‌گفت اى از تو پيدا عرش دادار غم بىياريت اى داور داد * مرا درد يتيمى برده از ياد چو شد آن شه به إذن جنگ خشنود * همه اهل حرم را كرد بدرود بر هوار پدر مانند حيدر * نشست آن نوگل باغ پيمبر