سپر بر دوش آن مير مروّت * چو بر دوش نبى مهر نبوّت
به معراج شهادت شد شتابان * براقش شد عقاب كوه كوهان
شه عشّاق خلّاق محاسن * به كف بگرفت آن نيكو محاسن
( 1 )
به آه و ناله گفت اى داور من ! * سوى ميدان كين شد اكبر من
به خلق و خلق از رفتار و كردار * بد اين نورسته همچون شاه مختار
ببر زين قوم فيض و رحمتت را * فرو بفرست غيظ و نقمتت را
چو تابان گشت نور رويش از دور * مخالف را روان گرديد پرشور
گمان كردند قوم كينه پرور * كه باشد اين مجاهد خود پيمبر
براى نصرت فرزند بيكس * شده ميدانى از گردون اطلس
بفرمود اى پرستاران را ابليس * كه باشد كارتان ، افسون و تلبيس
منم زين اهل بيت برگزيده * شه عشق آفرين را نور ديده
بگفت و بر كشيد آن تيغ را زود * برآورد از نهاد دشمنان دود
گروهى را به تيغ آن شير يزدان * همى جا داد در آتش ز ميدان
ز رزم قوم دون گرديد خسته * روان شد سوى شاه دل شكسته
بگفت اى داور بالا و پستى * كه چون حق باشى اندر ملك هستى
شد از سوز عطش و از ثقل آهن * توانائى ز جان و طاقت از تن
در آن خرگه چه بودى آب ناياب * ز خجلت شد شه آب آفرين ، آب