تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

شهادت دو تن از اعراب غفارى

مبارز شد دو تن از بهر يارى * كه بودند آن دو ز اعراب غفارى به پيش روى عشق ، عالم افروز * كشيدند از جگر آهى جگر سوز بگرييدند همچون ابر آذار * بناليدند چون مرغان به گلزار بديشان گفت سلطان دو عالم * چه گرياند شما را اندر اين دم شويد اى همرهان در يارى من * به فردوس برين با چشم روشن به گفتند آن دو با آن شاه محشر * كه اى فرزند دلبند پيمبر نميگوئيم از جنگ اى خداوند * نباشيم اين جهان را هيچ دربند همانا گريه‌مان اى شاه پيروز * بود بهر تو در اين وقت و اين روز كه ماندى اندر اين پيكار ، تنها * برفته از كفت سرها و تنها شدند آنگه روانه سوى ميدان * بكشتندى همى از قوم عدوان ز تيغ قوم كافر كشته گشتند * به چشم تر به خون آغشته گشتند چون از تنشان بدر روح روان شد * بهشت جاودانشان رايگان شد نماند از ياوران شاه ذيجود * ز إخوان صفا جز جمع معدود سلامى شاه را دادند و رفتند * غبار غم به تيغ از چهره رفتند به دور شه ز جور چرخ اطلس * نماند الّا بنى هاشم دگر ، كس
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 76 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي