شهادت دو تن از اعراب غفارى
مبارز شد دو تن از بهر يارى * كه بودند آن دو ز اعراب غفارى
به پيش روى عشق ، عالم افروز * كشيدند از جگر آهى جگر سوز
بگرييدند همچون ابر آذار * بناليدند چون مرغان به گلزار
بديشان گفت سلطان دو عالم * چه گرياند شما را اندر اين دم
شويد اى همرهان در يارى من * به فردوس برين با چشم روشن
به گفتند آن دو با آن شاه محشر * كه اى فرزند دلبند پيمبر
نميگوئيم از جنگ اى خداوند * نباشيم اين جهان را هيچ دربند
همانا گريهمان اى شاه پيروز * بود بهر تو در اين وقت و اين روز
كه ماندى اندر اين پيكار ، تنها * برفته از كفت سرها و تنها
شدند آنگه روانه سوى ميدان * بكشتندى همى از قوم عدوان
ز تيغ قوم كافر كشته گشتند * به چشم تر به خون آغشته گشتند
چون از تنشان بدر روح روان شد * بهشت جاودانشان رايگان شد
نماند از ياوران شاه ذيجود * ز إخوان صفا جز جمع معدود
سلامى شاه را دادند و رفتند * غبار غم به تيغ از چهره رفتند
به دور شه ز جور چرخ اطلس * نماند الّا بنى هاشم دگر ، كس