شهادت حضرت علىّ بن الحسين ( عليهما السلام )
( 1 )
چو بگذشتند شيران حجازى * على را شد هواى تيغ بازى
ز صف آمد برون آن شاه صفدر * ستاده در بر سالار محشر
ستاره ريخت از نرگس به خورشيد * هلال آسا ركاب شاه بوسيد
بهگفت اى بهترين فرزند آدم * جلال كبريائى در تو مدغم
تمنّا دارم اى سلطان پيروز * كه آل اللَّه را باشم قلاوز
بدان شهزاده شاه روز محشر * چنين فرمود كاى شبه پيمبر
برو به درود كن اهل حرم را * كه بينى روى سلطان قدم را
چو رخصت يافت از آن شاه ذيجود * روان شد سوى خرگه بهر بدرود
پى بدرود آن تمثال ذو المن * برون آمد ز خرگه شصت و شش زن
نواى فرقت آن شاه منصور * حجازى بانوان را كرد پرشور
پس آن خورشيد روى سرو قامت * روان شد سوى خرگاه امامت
كه بدرود آورد شاه جهان را * خليفهء حقّ امام ناتوان را
فرات آسا گشود از ديدگان زود * وليعهد ، پدر را كرد بدرود
چو عزم رزم قوم كينهدر كرد * زره از گيسوى ليلى به بر كرد
نمود آن خسرو شيرين شمايل * پرند شير يزدان را حمايل