شهادت جناده ( رحمة اللَّه )
چو بگذشت آن جوان در يارى شاه * جناده از دل تفتيده زد آه
بگفت اى شه مرا هنگام جنگ است * مرخّص كن كه ايدر وقت تنگ است
چو رخصت يافت از آن شاه بىيار * فكندى خويش در ميدان پيكار
جهادى سخت كرد آن آهنين چنگ * ز پا افتاد ، اندر پهنهء جنگ
به شه سوى جنان آن مهربان يار * كه آسايش كند از رزم و پيكار
شهادت عمرو بن جناده و عبد الرحمن
به نزد شاه با روى گشاده * ستاده بود عمرو بن جناده
پس از رخصت روان شد سوى پيكار * نبرد آورد با آن قوم خونخوار
جهاد دشمنان را سخت پرداخت * به آسانى خود اندر جنّت انداخت
چو عمرو نوجوان شد سوى ياران * سوى ميدان روان شد عبد رحمان
چو بود از بندگان عشق سرمد * بشد با سرخروئى نزد احمد
بكشت و كشته شد آن بخت آور * ابا ياران بشد نزد پيمبر