پرش به محتوای اصلی

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحه 73

پدیدآورندگان:

ص۷۳

شهادت جناده ( رحمة اللَّه )

چو بگذشت آن جوان در يارى شاه * جناده از دل تفتيده زد آه بگفت اى شه مرا هنگام جنگ است * مرخّص كن كه ايدر وقت تنگ است چو رخصت يافت از آن شاه بىيار * فكندى خويش در ميدان پيكار جهادى سخت كرد آن آهنين چنگ * ز پا افتاد ، اندر پهنهء جنگ به شه سوى جنان آن مهربان يار * كه آسايش كند از رزم و پيكار

شهادت عمرو بن جناده و عبد الرحمن

به نزد شاه با روى گشاده * ستاده بود عمرو بن جناده پس از رخصت روان شد سوى پيكار * نبرد آورد با آن قوم خونخوار جهاد دشمنان را سخت پرداخت * به آسانى خود اندر جنّت انداخت چو عمرو نوجوان شد سوى ياران * سوى ميدان روان شد عبد رحمان چو بود از بندگان عشق سرمد * بشد با سرخروئى نزد احمد بكشت و كشته شد آن بخت آور * ابا ياران بشد نزد پيمبر