شهادت هلال بن نافع ( عليه الرّحمه )
هلال نافع آن مير سرافراز * كه تير انداز بود و كينه پرداز
يكى تيرى نهاد اندر كمانش * فرستادى به سوى دشمنانش
بگفت اى قوم دور از ملّت و كيش * منم بدخواه هر زشت بدانديش
بتركش هر چه بودش تير پرّان * شهاب آسا نمودى رجم شيطان
ز تيغ بيدريغ آن شير بيباك * گروهى را فكند ، از باره بر خاك
هلال ماه عمرش شد به پايان * شتاب آورده شد نزد رفيقان
شهادت جابر بن عروه ( ره )
برآمد جابر بن عروه آن شير * ز صف اندر كفش رخشنده شمشير
ز اصحاب نبى بود آن هنرمند * بهر جنگى ظفر جوى و عدويند
چو ياور بوده در بدر و حنينش * فدا گرديد از بهر حسينش
بكشت از قوم بيدين شصت كس را * به خون غلطيد و ببريدى نفس را
خوشا عشق و خوشا آن كشتهء عشق * خوش آن پير به خون آغشته عشق
كه نوشد آب از آن كأس كافور * تعالى اللَّه ، از اين سعى مشكور