رجز خواند و مبارز خواست آن شير * مبارزها نگون كرد او به شمشير
تنش شد خسته از شمشير و خنجر * رسيد آن شه روان نزد پيمبر
شهادت قرّه غفارى ( رحمة اللَّه عليه )
برآمد قرّه آن مير غفارى * به ميدان عدو از بهر يارى
بگفت اى معشر فجّار خونخوار * منم خود قرّه با اين تيغ خونبار
كنم دفع عدو از خسرو دين * فدا گردم ز بهر آل ياسين
همى كشت از سپه تا كشته گرديد * به خون خويشتن آغشته گرديد
دلاور سوى جنّت شد ز ميدان * پذيرا شد از او ختم رسولان
شهادت حجّاج بن مسروق ( عليه الرّحمة )
دگر حجّاج مسروق مؤذّن * كه بود از عاشقان پاك مؤمن
مؤذّن بود شه را در نمازش * منادى بود درگاه نيازش
اجازت خواست آن پاكيزه طينت * كه از ميدان شود خود ، سوى جنّت
به ميدان رفت رزمى سهمگين ساخت * پس آنگه سوى فردوس برين تاخت