شهادت عمرو بن قرظهء انصارى
( 1 )
ز صف آمد برون عمر و دلاور * چو بابش بود ز اصحاب پيمبر
ورا ميراث بد يارى نمودن * چو طرق بندگى بودش به گردن
نماز آورد شاه انس و جان را * نيازش برد آنكه نقد جان را
رجز برخواند و سوى دشت كين تاخت * سنان يازيد و رزمى سهمگين ساخت
جهادى كرد آن شير هنرمند * كه عشق از آن دلاور گشت خرسند
به نوك نيزه ز آن قوم ناپاك * گروهى را فكند از باره بر خاك
به هنگامى كه بودى گرم پيكار * به گوش جان رسيدش صوت دادار
شدش جان برخى آن شاه ذيجود * كمال جود باشد ، بذل موجود
شهادت جون غلام امام ( عليه السّلام )
( 2 )
چو شد عمرو آن يل مشكين كلاله * به نام جون پر شد اين پياله
غلامى داشت بر در خواجه عشق * سواد رويش از ديباچهء عشق
چو ديد آن سود آن سوداء ز ياران * كه تن دادند و بردند از عوض جان
بدانستى ز رمز عاشقانه * كه اين داد و ستد باشد بهانه
بود مقصود عشق لا يزالى * كرم بر عاشقان لاابالى