ز نيش نيزه و چنكاك صمصام * گروهى نامور فرمود گم نام
ز تيغ بيدريغ ، آن شير سرمست * ز دشمن كرد قومى بيسر و دست
خدنگى شد رها از دست دشمن * گرفت اندر دل عاشق نشيمن
ز كار افتاده ديدى چون دل خويش * ز زين آمد نگون در منزل خويش
شهادت سعد بن حنظله ( رضوان الله عليه )
( 1 )
چو سعد حنظله آن شير شاهى * كه بود از عاشقان عشق سامى
بزد از پردهء دل سخت فرياد * بگفت اى كافران أهرمن زاد
چسان بينيد در فرداى محشر * به قتل سبط و رخسار پيمبر
نباشد مر شما را داد خواهى * نه غير از آتش سوزان پناهى
أبر كافر دلان با فضيحت * نكردى سود آن وعظ و نصيحت
چو رخصت يافت بهر جنگ آن شير * درخشان در كفش رخشنده شمشير
سمند افكند در ميدان هيجا * يكى غوغاى سختى كرد برپا
تنى چند از يلان كوفه افكند * چنان بايد كند مرد هنرمند
بناگه مرغ روح آن هنرور * سوى فردوس از ميدان به زد پر
به خاصّان حريم حضرت ربّ * شهيد عشق يزدان شد مقرّب