تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

مبارزت پير طريق صدق با ميدان عشق

( 1 )
كهن پيرى كه بود از عشق برنا * عنان پيچيد سوى رزم اعداء بدى نام شريفش مسلم آن شير * خداوند سنان بودى و شمشير ز تيغ و نيزه آن شير شكارى * گروهى كشت و جمعى شد فرارى سرى چند از سران قوم بربود * تنش از تيغ كين گرديد نابود توانائى شد از پير هنرور * ز اسب افتاده جسم آن دلاور به بالين آمدش سرمايه عشق * كه بدرود آورد از دايهء عشق تلطّف كرد و خاك از چهره‌اش رفت * ترّحم كرد و با مسلم چنين گفت : « فمنهم من قضى » شد پيش يارش * « و منهم ينتظر » در انتظارش حبيب عشق حق پور مظاهر * كه بود اندر ركاب شاه حاضر به مسلم گفت كاى محبوب جانى * ز پى باشم تو را من بىتوانى اگر بودم درنگى اندر اين راه * همى گفتم وصيّت كن به دلخواه به آواز ضعيف آن زندهء عشق * وصيّت كرد با آن بندهء عشق بسوى شاه ميكردى اشارت * حبيب آن خسته را دادى بشارت كه اندر خاك پاى اين شه جود * مرا روح روان بذلى است موجود چو مسلم شد سوى عيش مؤيّد * به مركز باز شد سلطان سرمد