ز بيشهء عشق باشم آن سيه شير * كه ناخن باشدم در چنگ شمشير
سيه شد روز آن قوم سيهكار * ز هندى تيغ آن محبوب دادار
تنى چند از گروه فتنه انگيز * فكند از نيزه اندر آتش تيز
تنش خستند و جانش گشت زنده * به پيشه خاك شد شير شمنده
وداع عشق گفت و جمع ياران * به خفت اندر قطار همقطاران
شنيدم از خداوندان أخبار * پس از هنگامه و بگذشتن كار
گروهى بيشمر از دشمن و دوست * گذر كردند بر شير سيهپوست
تنش ديدند همچون نقرهء پاك * چو ماه افتاده از افلاك ، بر خاك
به تن خوشيده خونش همچو عنبر * شده بويش چو بوى مشك أذفر
بود اين كار ، كار عشق بيباك * كه خاكى را برد بر عالم پاك
شهادت عمرو بن خالد ( رحمة الله عليه )
( 1 )
برون آمد دگر شيرى مجاهد * كه نام او بدى عمرو بن خالد
به پيش روى عشق عالم افروز * كشيد از دل يكى آه جگر سوز
به اشك آلوده باشد اين سخن گفت * مرخّص كن كه با ياران شوم خفت
گشودش دست عشق از پاى زنجير * روان شد شير خشمين سوى نخجير