تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
ز بيشهء عشق باشم آن سيه شير * كه ناخن باشدم در چنگ شمشير سيه شد روز آن قوم سيه‌كار * ز هندى تيغ آن محبوب دادار تنى چند از گروه فتنه انگيز * فكند از نيزه اندر آتش تيز تنش خستند و جانش گشت زنده * به پيشه خاك شد شير شمنده وداع عشق گفت و جمع ياران * به خفت اندر قطار همقطاران شنيدم از خداوندان أخبار * پس از هنگامه و بگذشتن كار گروهى بيشمر از دشمن و دوست * گذر كردند بر شير سيه‌پوست تنش ديدند همچون نقرهء پاك * چو ماه افتاده از افلاك ، بر خاك به تن خوشيده خونش همچو عنبر * شده بويش چو بوى مشك أذفر بود اين كار ، كار عشق بيباك * كه خاكى را برد بر عالم پاك

شهادت عمرو بن خالد ( رحمة الله عليه )

( 1 )
برون آمد دگر شيرى مجاهد * كه نام او بدى عمرو بن خالد به پيش روى عشق عالم افروز * كشيد از دل يكى آه جگر سوز به اشك آلوده باشد اين سخن گفت * مرخّص كن كه با ياران شوم خفت گشودش دست عشق از پاى زنجير * روان شد شير خشمين سوى نخجير