تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩

جنگجوئى و جانبازى وهب

( 1 )
پس از او نوجوان ، نو مسلمان * وهب آن شير كلبى شد به ميدان رجز برخواند و گفت اى قوم خونخوار * نصارى بودم و شد نصرتم يار فدائى آمدم شرع مبين را * خليفه حق امام راستين را عنان پيچيدى ، سوى رزمگه راست * مدد از حيدر رزم آفرين خواست نبردى كرد كلبى عاشقانه * پس آنگه سوى مادر شد روانه كه بدرود آورد پير توان را * پس از مادر عروس نوجوان را چو آن شيرى كه باز آيد ز نخجير * به چنگ اندرش ، خون آلوده شمشير به استقبال مرد نيك فرجام * برون از خيمه آمد جفت با مام به مادر گفت ديدى ياريم را * در اين ره مردى ، و پا داريم را زمن راضى شدى برگو كه بر من * شود اين تنگناى سينه روشن ؟ عجوزش گفت اى شير هنرمند * كه هستى مر مرا فرزانه فرزند شوم راضى به آنگه اندر اين راه * شوى بىسر به خاك پاى آن شاه اطاعت كرد مادر را دوباره * سوى ميدان كين افكند باره عروس از شور و غوغا گشت شيدا * گرفتش دامن و گفت اى دلارا چو كردى سرخ رو ، پيش پيمبر * فراموش مكن فرداى محشر