تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
ركاب شه گرفت آن پير أسود * پس آنگه گفت كاى شاه مسدّد نظر بر خدمت و اخلاص من كن * از اين انعام ، بخشى خاصّ من كن شهش فرمود كاى عبد وفادار * تو آزادى از اين ميدان پيكار تو تابع آمدى ما را به راحت * ميفكن خويش را در رنج و زحمت غمين شد جان جون خود سخت پيمان * به شه گفت اين سخن با چشم گريان چو بد گسترده خوان شهرياريت * جهان را فخر بود از ريز خواريت بپروردم تنى بىرنج و زحمت * ز باقى ماندهء آن خوان نعمت نمك نشناسى اى شه از بليسى است * فدا گشتن جزاى كاسه‌ليسى است نسب باشد لئيمم و چهره‌ام تار * تنم بىقدر و خونم همچو مردار به من منّت نه ، اى داراى گردون * كه گردد رشك مشك نافه‌ام خون بشير عشق ، دادش اين بشارت * كه خوش باد آن مقام كامكارت اجازت يافت جون با سعادت * روان شد سوى ميدان شهادت بگفت اى قوم بد كيش سيه‌روز * غلامى هستم از اين شاه پيروز سيه رنگى نباشد از قصورم * چو خالى بر رخ زيباى حورم حسب خدمت نسب كم نام جونم * غلام عشق و خواجه هر دو كونم چو شاه عشق باشم در ره عشق * نه بشناسد مرا كس جز شه عشق
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 63 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي