تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
ربودش ناگهان از آن ميانه * بزد بر رخش همّت تازيانه روان شد سوى جيش رحمت حق * به حق پيوست و با حق گشت ملحق أتينا تائبا للَّه ، پناهش * رجال صدّقوا آمد گواهش به گفت اى شه منم آن عبد گمراه * كه بگرفتم سر راهت به إكراه دل دلدادگان عشق يزدان * شكستم من به نادانى و طغيان ندانستم كه اين قوم ستمكار * بود مقصودشان پيكار دادار خطايم بخش اى شاه عدوبند * گنه از بنده و عفو از خداوند يم عفو ازل شد در تلاطم * گنه گرديد از آن نامور گم هماى جان مرد شير نيرو * رميد از دام خجلت همچه آهو ز خوشنودى نميگنجيد در پوست * كه گشتم قابل قربانى دوست چو بخشيدش خطاء شاه خطا بخش * روان شد سوى ميدان ، فارس رخش

محاربه حر نامور ، با دشمنان بد گوهر

( 1 )
به گفت اى قوم بد كيش زنازاد * همان حرّم ، و ليكن گشتم آزاد اميرى برگزيدم در دو عالم * كه باشد بهترين فرزند آدم بود حق آشكارا از ضميرش * نبى پيدا ز سيماى منيرش رجز خواند و نصيحت كرد و تهديد * بر آن آهن دلان سودى نبخشيد
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 56 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي