تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
معاذ اللَّه ! كه باشى مير لشكر * كه خود جنگ آورم با حىّ داور چو باشد عاقبت منزلگهم نار * مرا خوشتر بود النّار لّالعار برو سر كرده رجّالگان باش * امير از خدا آوارگان باش چو سردارى عمر را شد مسلّم * فرو كوبيد طبل جنگ آن دم ز جا شد كنده آن درياى لشكر * هجوم آور سوى سبط پيمبر
( 1 )
چو ديد از حال آن سلطان بىيار * برادر را بگفت اى مير هشيار ! بگو اين قوم دون را كاين چه حال است * پسين‌گاه است نى گاه قتال است يك امشب را ستان از اين جماعت * براى من ، از اين پيكار مهلت

مهلت خواستن امام ( ع ) شب عاشورا

( 2 )
روان شد سوى لشكر مير سامى * پيام شاه را داد او تمامى يكى پر خاشجو ز آن قوم غدّار * بگفت اى كوفيان زشت كردار براى مهلت يك شب بر آن شاه * خلاف افتاد در آن قوم گمراه يك امشب مهلت فرزند زهرا * نباشد مر شما را چون گوارا ؟ اگر مردى ز اهل غير ملّت * يك امشب را ز ميخواست مهلت نبودى گر چه خود از اهل اسلام * همى داديم او را بهر إكرام چه جاى آنكه فرزند رسول است * سرور سينهء جان بتول است