تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨

روان شدن شمر به كربلا

( 1 )
ز جا برخاست شمر آن دشمن آل ( ع ) * به دو گفتا كه اى مير عدو مال مرا سردار كن از بهر اين جنگ * كه پهناى جهان را ميكنم تنگ به دشمن آنچه خواهى ميكنم من * نه بدهم فرصتى از بهر دشمن چو از شمر اين شنيد آن مير كفّار * خوش آمد گفت ، گفتش اين بود كار نوشت از بهر سردار بداختر * كه شمر است اين امير جمله لشكر اگر جنگ آورى با شاه بيكس * تو خود سردار آن لشكر شوى بس و گر نه شمر خود از جانب ما * بود سردار آن جمع مهيّا تو خود هر جا كه خواهى پاى بگذار * و يا طاعت نما از شمر سردار به دست شمر چون داد آن رقم را * قوى بنمود بازوى ستم را نهم روز از مه ماتم چو بگذشت * بيامد شمر كافر اندر آن دشت عمر را گفت از اين شاه ذو المنّ * ببايد جنگ ، يا بيعت گرفتن بخوان اين نامه و برده جوابش * كه بر جنگ است رأى ناصوابش چو خواند آن نامه را پير سيه‌روز * بگفتش كز خدا برگشتى امروز مرا مقصود بود اصلاح اين كار * تو مانع گشتى اى مردود دادار اساس قتل فرزند پيمبر * تو برپا كردى اى شمر ستمگر تو مىپنداشتى گز بهر اين كار * شوى خود بر سپاه كوفه سردار
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 48 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي