پرستارى نما از خواهرانت * ز خواهرزادگان و همرهانت
بزرگى كن بر ايشان اندرين كار * مرا بگذار با اين قوم خونخوار
( 1 )
به گفت اى بهترين فرزند آدم ! * شه خاتم نشان را نقش خاتم
مگر نه اى خديو جمله عشّاق * به عشقت سر سپردم روز ميثاق
مگر نه اى امير كشور عشق * مرا خواندى وزير لشكر عشق
مگر نه حيدر آن شاهنشه فرد * مرا از بهر امروز تو پرورد
مران چون من غلامى از بر خويش * كه در پايت به كف دارم سر خويش
به تيغم گر برند انگشت انگشت * نريزم مهرهء مهر تو از پشت
تو خود انصاف ده اى سرور ناز ! * چسان بيرون رود ز اين دشت عبّاس
تو را با كوفيان تنها گذارم * سلامت سوى يثرب ره سپارم
به فرداى قيامت نزد احمد * جوابم چيست اى سلطان سرمد ؟
به حيدر آن امير اهل ايمان * چه عذر آرم بگو اى شاه خوبان ؟
مرانم از در اى سلطان پيروز * نخواهم ديد من هرگز چنين روز
كه باشم زنده در دنياى فانى * سيهرو باد عيش و زندگانى
پس از عبّاس آل حيدر پاك * همى گفتند با آن عشق چالاك
دگر ز اصحاب شاه عشق پرور * سخن راندند يك از يك نكوتر