تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
پرستارى نما از خواهرانت * ز خواهرزادگان و همرهانت بزرگى كن بر ايشان اندرين كار * مرا بگذار با اين قوم خونخوار
( 1 )
به گفت اى بهترين فرزند آدم ! * شه خاتم نشان را نقش خاتم مگر نه اى خديو جمله عشّاق * به عشقت سر سپردم روز ميثاق مگر نه اى امير كشور عشق * مرا خواندى وزير لشكر عشق مگر نه حيدر آن شاهنشه فرد * مرا از بهر امروز تو پرورد مران چون من غلامى از بر خويش * كه در پايت به كف دارم سر خويش به تيغم گر برند انگشت انگشت * نريزم مهرهء مهر تو از پشت تو خود انصاف ده اى سرور ناز ! * چسان بيرون رود ز اين دشت عبّاس تو را با كوفيان تنها گذارم * سلامت سوى يثرب ره سپارم به فرداى قيامت نزد احمد * جوابم چيست اى سلطان سرمد ؟ به حيدر آن امير اهل ايمان * چه عذر آرم بگو اى شاه خوبان ؟ مرانم از در اى سلطان پيروز * نخواهم ديد من هرگز چنين روز كه باشم زنده در دنياى فانى * سيه‌رو باد عيش و زندگانى پس از عبّاس آل حيدر پاك * همى گفتند با آن عشق چالاك دگر ز اصحاب شاه عشق پرور * سخن راندند يك از يك نكوتر