تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
دهيدش مهلت امشب را كه فردا * شود آمادهء پيكار أعداء چو مهلت گشت آن شب را مسلّم * روان شد سوى شه سالار اكرام بگفت اى سرور دنيا و عقبى * مقرّر شد به فردا جنگ أعداء به مهلت جملگى استاده گشتند * به فردا جنگ را آماده گشتند

اذن عام امام ( ع ) به ياران خود

( 1 )
پس از اين گفتگو آن شاه ذيجود * يكى نو خطبهء إنشاد فرمود ز بعد حمد يكتاى جهاندار * سرودى نعت شاهنشاه مختار چو حمد حق و نعت جد ادا كرد * پس آنگه رخ به إخوان صفا كرد كه نبود در جهانم جاه و رفعت * نمودم از تمامى حلّ بيعت نباشد اندر اين ميدان ، غنيمت * بود جانان غنيمت ، در هزيمت شب است و تار و حق ستّار و ره دور * رويد اين دم ، كه تا باشيد منصور گزينيد اشتر اين شام سيه را * بدينسان ناقه پيمائيد ره را مرا خواهند و ديگر كس نخواهند * سر موئى ز جسم كس ، نكاهند همى بينم كه شاه شهر عشقم * تن اندر ماريه سر در ، دمشقم يساولان عشق ، از امر آن شاه * براندند آن جماعت را ز درگاه برون شد هر كه همچون پوست بودى * برفت آن كس كه دنيا دوست بودى