دهيدش مهلت امشب را كه فردا * شود آمادهء پيكار أعداء
چو مهلت گشت آن شب را مسلّم * روان شد سوى شه سالار اكرام
بگفت اى سرور دنيا و عقبى * مقرّر شد به فردا جنگ أعداء
به مهلت جملگى استاده گشتند * به فردا جنگ را آماده گشتند
اذن عام امام ( ع ) به ياران خود
( 1 )
پس از اين گفتگو آن شاه ذيجود * يكى نو خطبهء إنشاد فرمود
ز بعد حمد يكتاى جهاندار * سرودى نعت شاهنشاه مختار
چو حمد حق و نعت جد ادا كرد * پس آنگه رخ به إخوان صفا كرد
كه نبود در جهانم جاه و رفعت * نمودم از تمامى حلّ بيعت
نباشد اندر اين ميدان ، غنيمت * بود جانان غنيمت ، در هزيمت
شب است و تار و حق ستّار و ره دور * رويد اين دم ، كه تا باشيد منصور
گزينيد اشتر اين شام سيه را * بدينسان ناقه پيمائيد ره را
مرا خواهند و ديگر كس نخواهند * سر موئى ز جسم كس ، نكاهند
همى بينم كه شاه شهر عشقم * تن اندر ماريه سر در ، دمشقم
يساولان عشق ، از امر آن شاه * براندند آن جماعت را ز درگاه
برون شد هر كه همچون پوست بودى * برفت آن كس كه دنيا دوست بودى