تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

آگاهى عبيد الله بن زياد از ورود امام ( ع ) به كربلا

( 1 )
خبر بردند سوى كفر مطلق * كه در دشت بلا زد شاه ، بيرق چو اين بشنيد آن بدتر ز نمرود * سران كوفه را احضار فرمود به پير پيروان كفر و طغيان * عمر آن كافر بدتر ز شيطان بگفت اينك شهنشاه حجازى * سوى ما شد ، به قصد ترك تازى كنون از بهر شاهى و امامت * به دشت كربلا كرده اقامت يكى لشكر ز بهر دفع دشمن * براى تو مهيّا كرده‌ام من كه بر ايشان تو باشى مير و سردار * شوى اين دم ، به نزد شاه مختار كنى تكليف بيعت تا كه جنگش * به سختى نه به اهمال و درنگش چه ميگوئى جوابم زود برگو * نمىشايد تخلّف ، يكسر مو كه اين امر از امير الكافرين است * يزيد آن پيشواى كفر دين است جوابش گفت آن پير سيه‌دل * كه اين كار است بر من سخت و مشكل تو را سر كردگان باشند بسيار * گزين كن ، ديگرى از بهر اين كار از اين پاسخ عبيد الله برآشفت * بدان پير سيه‌دل ، اين چنين گفت تو را من ملكت رى داده بودم * به هر كار تو من استاده بودم كنون رد كن به ما فرمان رى را * نه بينى هيچ تابستان وى را ز بيم عزل آن ابليس آيت * به قتل شاه دين ، افراشت رايت