تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
نهانى گفت آن بيمايگان را * كه دريابيد گنج شايگان را چو اين بشنيد آن سالار بدبخت * ز خوشنودى نميگنجيد در رخت
( 1 )
گروهى را ز گردان انجمن كرد * روانشان سوى خانه شير زن كرد بر آن بيفرصتان زشت خونخوار * محمّد پور أشعث گشت سالار چو بشنيد آن سوار دشت ناورد * برون از خانه بانك باره و مرد تن روشن‌تر از خورشيد روشن * نهفت اندر مكوكب ، چرخ جوشن نهادى خود بر فرق مبارك * چو بر فرق نبى تاج تبارك همان هندى پرند آبدارش * كه بود از شير يزدان يادگارش شه هاشم نسب مير قبايل * به بالاى زره كردش حمايل پس از بدرود مادر خوانده سالار * برون آمد به كف ابر بلا بار طلوع عشق و راه وصل نزديك * ولى ز انبوه دشمن بود تاريك پى جنگ عدو آن مير و الا * چو كرد آن دست و آن شمشير بالا يهودان را جدا شد سر ز پيكر * تو گفتى او است حيدر ، كوفه خيبر سر آهن دلان سست پيمان * چو چوبين كوى شد غلطان به ميدان نبد راه گريزى اندر آن دم * گرازان را مگر راه جهنّم شد از شمشير آن سالار بيكس * فغان مرد و زن بر چرخ اطلس چو ديد از حال آن سردار گمراه * شد از بدخواه آل اللَّه مدد خواه
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 34 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي