( 1 )
رسول عشق شد از بيقرارى * ز مهمانخانهء هانى ، فرارى
روان شد سرور ملك سعادت * شتابان سوى محراب عبادت
پى طاعت به پا شد مير اعظم * به تعظيمش قد محراب شد خم
فريضه ظهر و عصر و مغرب آنجا * ادا كرد و جماعت بود برپا
چو مسلم فرض خفتن را ادا كرد * پس از إتمام رو اندر قفا كرد
نديد از اهل بيعت يك مددكار * نمانده كس به غير از فرد دادار
نفاق اندر كمان قد قدر شد * جماعت كالجراد المنتشر شد
به خود ميگفت و ميناليد مسلم * چه شد سلّم چه باشد لا نسلّم
ز مسجد شد برون آن شير سامى * كه تا جويد ز بهر خود ، پناهى
به چشمش تنگ پهناى جهان شد * خداوند غريبان ، لا مكان شد
به راهى رفت پنهانى ز مردم * كه تا مر گمراهان را ره كند گم
در كاشانهء بگرفت آرام * خدا خانه زنى بد طوعهاش نام
زنى مهماننواز با هنر بود * ز مردان جهان مردانهتر بود
ستاده بود بر در آن مه نو * كه خورشيدش بسر افكنده پرتو
غريب كوفه با چشم پر اختر * بدان زن گفت كاى فرخنده مادر
مرا سوز عطش بربوده از تاب * رسان بر كام خشكم قطرهء آب
( 2 )
يكى چو بين قدح ، آب گوارا * بدادش طوعه از روى تمنّا