وداع با خاتم انبياء ( ص )
نشاط افروز بزم كامرانى * بساط انداز عشق جاودانى
بهاء افزاى عرش كبريائى * سرير آراى ملك و رهنمائى
چو شد دلتنگ از جور زمانه * سوى بنگاه رحمت شد شبانه
شد اندر روضهء سلطان لولاك * ز درد هجر رخ مىشود بر خاك
يكى نورى در آن دم گشت ساطع * ميان عقل و عشق افتاد مانع
غرض سرّى بد ، از رخشيدن نور * كه امشب نبودت ديدار و دستور
برون آمد ز درگاه پيمبر * روان شد سوى خلوتگاه مادر
در آن خلوت چون آن عشق آفرين شد * مشام جان زهرا ( ع ) عنبرين شد
ندائى آمدش ز آن برگزيده * كه اى ختم رسل را نور ديده
به ديدار تو اى دلدار فرزند * شب و روزم به جنّت آرزومند
نياز و ناز آن فرزند و آن مام * نداند كس به غير از فرد علّام
شب و ديگر چون اين چتر ملمّع * ز گوهرهاى انجم شد مرصّع
مه چرخ امامت شاه عشّاق * به ديدار پيمبر گشت مشتاق