تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤

وداع با خاتم انبياء ( ص )

نشاط افروز بزم كامرانى * بساط انداز عشق جاودانى بهاء افزاى عرش كبريائى * سرير آراى ملك و رهنمائى چو شد دلتنگ از جور زمانه * سوى بنگاه رحمت شد شبانه شد اندر روضهء سلطان لولاك * ز درد هجر رخ مىشود بر خاك يكى نورى در آن دم گشت ساطع * ميان عقل و عشق افتاد مانع غرض سرّى بد ، از رخشيدن نور * كه امشب نبودت ديدار و دستور برون آمد ز درگاه پيمبر * روان شد سوى خلوتگاه مادر در آن خلوت چون آن عشق آفرين شد * مشام جان زهرا ( ع ) عنبرين شد ندائى آمدش ز آن برگزيده * كه اى ختم رسل را نور ديده به ديدار تو اى دلدار فرزند * شب و روزم به جنّت آرزومند نياز و ناز آن فرزند و آن مام * نداند كس به غير از فرد علّام شب و ديگر چون اين چتر ملمّع * ز گوهرهاى انجم شد مرصّع مه چرخ امامت شاه عشّاق * به ديدار پيمبر گشت مشتاق