تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
به زودى ميفرستم در بر من * كزان بىسر به تن ماند سر من وليد عتبه چون ديد آن رقم را * بر خود خواند مروان حكم را سخن با يك ديگر گفتند بسيار * كه تدبيرى نمايند اندر اين كار در آخر گفت مروانش كه اى مير * ز من بپذير كه اينت هست تدبير نخواهد كرد بيعت شاه ابرار * نباشد چاره جز قتلش به ناچار وليدش گفت ز اين جور و ستم داد * چه بودى گر مرا مادر نمىزاد شب آمد گشت مهر از ديده پنهان * نشست اهريمنى جاى سليمان رسولى را وليد كفر بنياد * به احضار شه ايمان فرستاد شه كونين با سى تن ز ياران * روان شد سوى دار الحكم شيطان پس از تعظيم و تكريم شه داد * وليد آن سرور دين را خبر داد كه شد از گردش اين چرخ وارون * جهان را حالتى از نو دگرگون معاوى بست بار ، زين جهان شد * أبر مسند يزيدش حكمران شد مرا فرموده آن سلطان شامى * كه بيعت گيرم از مردم تمامى خصوصا از تو اى مخدوم جبريل * ستانم بيعت از بهرش به تعجيل
( 1 )
شهش فرمود كه اينك وقت تنگ است * شب است و باز هنگام درنگ است چو فردا آفتاب عالم افروز * نمايان گردد از اين چرخ پيروز يكى نو انجمن بر پا نمائيم * سخن از هر درى با هم سرائيم
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 22 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي