تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
بزن بر كوهه خنك نبى زين * كه معراج من است آن زين زرّين خبر ميده هر آن كس را كه از ما است * مهيا كرد عبّاس آنچه مىخواست برون از خانه با خيل و خدم شد * خداوند حرم ، سوى حرم شد چو زد ناقوس عشقش اين ترانه * ز زنگ عقل اوّل شد زبانه جهانى ديد پر آشوب و تشويش * اقامت كرد اندر خانهء خويش وداع عشق با عقل نخستين * بد از هجرت به شعبان سال ستّين سمر شد در همه اطراف عالم * كه از يثرب بر آمد نقش خاتم به بطحاء رفته و مأوا گرفته * چون حق بر مركز خود جا گرفته نموده پاى تخت خويش مكّه * زده بر سيم عشق دوست ، سكّه

نامهء كوفيان لئام با امام همام ( ع )

( 1 )
نخستين آمد از كوفى جماعت * عرايض بهر حجّت نى لجاجت پياپى پيكشان از راه و بيراه * به حضرت آمدى درگاه و بيگاه نوشته جمله زى سلطان لولاك * كه از شدّاد امّت شد جهان پاك به جاى او يزيد آن كفر مطلق * نموده غصب جاى شاه بر حق