بزن بر كوهه خنك نبى زين * كه معراج من است آن زين زرّين
خبر ميده هر آن كس را كه از ما است * مهيا كرد عبّاس آنچه مىخواست
برون از خانه با خيل و خدم شد * خداوند حرم ، سوى حرم شد
چو زد ناقوس عشقش اين ترانه * ز زنگ عقل اوّل شد زبانه
جهانى ديد پر آشوب و تشويش * اقامت كرد اندر خانهء خويش
وداع عشق با عقل نخستين * بد از هجرت به شعبان سال ستّين
سمر شد در همه اطراف عالم * كه از يثرب بر آمد نقش خاتم
به بطحاء رفته و مأوا گرفته * چون حق بر مركز خود جا گرفته
نموده پاى تخت خويش مكّه * زده بر سيم عشق دوست ، سكّه
نامهء كوفيان لئام با امام همام ( ع )
( 1 )
نخستين آمد از كوفى جماعت * عرايض بهر حجّت نى لجاجت
پياپى پيكشان از راه و بيراه * به حضرت آمدى درگاه و بيگاه
نوشته جمله زى سلطان لولاك * كه از شدّاد امّت شد جهان پاك
به جاى او يزيد آن كفر مطلق * نموده غصب جاى شاه بر حق