تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
نديد او پادشاهى در مقابل * نه او را مدّعى مردى مقاتل چو خود را ديد مير ملك و لشكر * نبرد آورد با خلّاق داور چو اندر خون يزدان پنجه آلود * ز خجلت سر به زير افكند نمرود قضا طرّاح شد طغيان مؤسّس * قدر معمار و چرخ آمد مهندس فلك تا بودهء اين بود تو را كار * كه كين‌جوئى ز آل اللَّه اطهار به خون بت پرستان ستمگر * كشى كيفر ز اولاد پيمبر سر سرّ الاه و فرزند رحمت * بريدى با هزاران رنج و زحمت جز از پور معاويّه زنا زاد * كه فرمودت سپهرا خانه آباد مشو غرّه كه كارم مكر و كين است * كه سازندهء تو خير الماكرين است
( 1 )
يك از عمّال ظلم و جور و كينه * وليد عتبه بود اندر مدينه كه در عهد معاوى بود عامل * به عصر خويش كفرى بود كامل بدوران يزيد آن كفر مطلق * نشد معزول آن بيگانه از حق نوشت از بهر آن مردود كافر * ستان بيعت ز انصار و مهاجر خصوص از سرور سالار امّت * حسين آن شاه برنايان جنّت اگر كردت اطاعت شاه ذيجود * دگر ما را نباشد هيچ مقصود و گر نه از تنش بردار آن سر * كه بودى زينت دوش پيمبر