نديد او پادشاهى در مقابل * نه او را مدّعى مردى مقاتل
چو خود را ديد مير ملك و لشكر * نبرد آورد با خلّاق داور
چو اندر خون يزدان پنجه آلود * ز خجلت سر به زير افكند نمرود
قضا طرّاح شد طغيان مؤسّس * قدر معمار و چرخ آمد مهندس
فلك تا بودهء اين بود تو را كار * كه كينجوئى ز آل اللَّه اطهار
به خون بت پرستان ستمگر * كشى كيفر ز اولاد پيمبر
سر سرّ الاه و فرزند رحمت * بريدى با هزاران رنج و زحمت
جز از پور معاويّه زنا زاد * كه فرمودت سپهرا خانه آباد
مشو غرّه كه كارم مكر و كين است * كه سازندهء تو خير الماكرين است
( 1 )
يك از عمّال ظلم و جور و كينه * وليد عتبه بود اندر مدينه
كه در عهد معاوى بود عامل * به عصر خويش كفرى بود كامل
بدوران يزيد آن كفر مطلق * نشد معزول آن بيگانه از حق
نوشت از بهر آن مردود كافر * ستان بيعت ز انصار و مهاجر
خصوص از سرور سالار امّت * حسين آن شاه برنايان جنّت
اگر كردت اطاعت شاه ذيجود * دگر ما را نباشد هيچ مقصود
و گر نه از تنش بردار آن سر * كه بودى زينت دوش پيمبر