به آيين شب پيشين دگر بار * به درگاه مقدّس سود رخسار
منوّر شد حرم زان پرتو طور * عيان شد معنى نور على نور
گهرهاى تراز گنج نهانى * نثارش برد از جزع يمانى
برون آمد ز مرقد شاه سرمد * سروشان همرهش ، بىحصر و بيحد
شنيد از عشق بوى ذو المنن را * ببر بگرفت جان خويشتن را
كليم عشق با معشوق جانى * شد اندر گفتگوئى لن ترانى
همى گفتش كه اى سردار رحمت * نجاتم بخش از رفتار امّت
كه جان از دست امّت گشته رنجور * مرا با خويشتن كن زنده در گور
حسين عشق ، چون زد اين نوا را * به شور انداخت جان مصطفى را
بگفتش كاى بهين ذريّهء من * به محشر مايهء فخريّه من
تو را خواهد خدايت كشته بيند * تنت در خاك و خون آغشته بيند
كنون ساز سفر ميكن مهيّا * شتابان شو سوى عيش مهنّا
فضولى گفت هان اى مرد لافى * نهاى ز اهل خبر بيهودهبافى
تواتر آمد اندر اين روايت * كه اندر خواب آمد اين حكايت
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 25
مساهمون: على بن عبدالحسين تهرانى
ص٢٥