تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨

في منقبة امير المؤمنين على عليه السلام

نباشد در همه عالم ، قرينش * مگر آن كس كه باشد ، جانشينش على سلطان دين ، نفس پيمبر * خدا را در صفات ذات مظهر نبى را ابن عم و پشت و بازو * خدا را دست و چشم و گوش و پهلو اميرى در لباس پارسائى * شهى دارى ملك كبريائى بود هادىّ هر گمگشته و ضالّ * يكى از بندگانش ، عقل فعّال خداوند سمند تيغ ميدان * شه مردان عالم شير يزدان دم صبح ولايت از دم او است * يد اللّهى نگين خاتم او است من و تحرير نعت شه كماهى * شريكم با قلم در روسياهى شبى دل با من آغازيد غوغا * كه اى شوريدهء مهجور و شيدا تو را چون حاصل از اين زندگى نيست * مرا محصول جز شرمندگى نيست گذشتت عمر در بيهوده كارى * همانا غافل از روز شمارى نه استقرار دارى نه فراغت * نه آرام و نه آسايش نه راحت نه خود بشناختى تا حق‌شناسى * نه بر پاداشى حق را سپاسى تو را مقصود از اين رنج و محن چيست ؟ * به من گو معنى حبّ الوطن چيست بيابانى چه ميداند وطن را ؟ * نداند خود ز آسايش محن را
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 18 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي