الهى نبودم رو هيچ سوئى * بدرگاهت ندارم آبروئى
شد از خاطر مرا افكار تدبير * ز نادانى و گمراهى و تقصير
همى ترسم كه در روز بلا خيز * كند ننگ از عذابم آتش تيز
الهى روشنم كن قلب تاريك * ز خويشم دور كن با خويش نزديك
به دنيا و به عقبى هر چه بينم * نه بينم جز تو پس نعم المعينم
في نعت الرّسول ( ص )
دلا بار گنه با صد تمنّا * بنه بر آستان شاه بطحا
محمّد اسم اعظم منبع جود * كه از او هر وجودى هست موجود
صفىّ و نوح و ابراهيم و موسى * ذبيح و حشمت اللَّه و مسيحا
رسولان خداى فرد داور * طفيل ذات او هستند يكسر
نبىّ الرّحمة جز او در دو عالم * نباشد هست اين دعوى ، مسلّم
در آن روزى كه يك تن دادرس نيست * جز او پيغمبرى فريادرس نيست
شهى كز فرط جاه و عزّ و رفعت * به پشت انداختى مهر نبوّت
شگفتم ز اين خداوند خداجوست * نميدانم چه باشد ؟ هر چه هست اوست