تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
الهى نبودم رو هيچ سوئى * بدرگاهت ندارم آبروئى شد از خاطر مرا افكار تدبير * ز نادانى و گمراهى و تقصير همى ترسم كه در روز بلا خيز * كند ننگ از عذابم آتش تيز الهى روشنم كن قلب تاريك * ز خويشم دور كن با خويش نزديك به دنيا و به عقبى هر چه بينم * نه بينم جز تو پس نعم المعينم

في نعت الرّسول ( ص )

دلا بار گنه با صد تمنّا * بنه بر آستان شاه بطحا محمّد اسم اعظم منبع جود * كه از او هر وجودى هست موجود صفىّ و نوح و ابراهيم و موسى * ذبيح و حشمت اللَّه و مسيحا رسولان خداى فرد داور * طفيل ذات او هستند يكسر نبىّ الرّحمة جز او در دو عالم * نباشد هست اين دعوى ، مسلّم در آن روزى كه يك تن دادرس نيست * جز او پيغمبرى فريادرس نيست شهى كز فرط جاه و عزّ و رفعت * به پشت انداختى مهر نبوّت شگفتم ز اين خداوند خداجوست * نميدانم چه باشد ؟ هر چه هست اوست
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 17 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي