تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
قضا فرمان پذيرى در بر تو * قدر بىقدر خاكى بر در تو توئى آن والى يكتاى بر حقّ * كه از امرت قلم گرديد منشقّ توئى سر لوح ديوان خدائى * توئى كرسىنشين كبريائى توئى شمع شبستان نبوّت * توئى خورشيد افلاك مروّت توئى طفل وجود عشق را باب * توئى مفتاح هر مشكل ز هر باب به كوى عشقت اى سرگشته مجنون * ارسطاليس و بقراط و افلاطون توئى كيفر كش از خون خدائى * تو را زيبد چنى قدرت نمائى توئى قائم به احكام الهى * توئى عالم ضماير را كماهى توئى واقف ز اسرار نهانها * تو بخشيدى تنطّق بر زبانها نشايد خواست از خورشيد روشن * كه نور اندر گياهستان ميفكن نبايد گفت با ابر گهربار * ببار اى ابر باران در نمك‌زار الا اى داور ملك كرامت * مكن محرومم از انعام عامّت مر اين يك حاجتم دأب و ديدن « 1 » * بشام تار و اندر روز روشن كه فرض آمد مرا ، در هر فريضه * بدرگاه جلالت ، اين عريضه مكن ما را ز لطف خويش نوميد * الا اى شهسوار ملك توحيد
هامش
( 1 ) دأب و ديدن : عادت ، خوى .
لهوف منظوم ( معراج المحبه ) سروده حائرى محلاتى — صفحة 15 | على بن عبدالحسين تهرانى / حميد رضا عقيقى بخشايشى / عبد الرحيم عقيقي بخشايشي